Faust, Faust, and Faustus

By Johann Wolfgang von Goethe, Christopher Marlowe

35,867 ratings - 3.96* vote

This volume contains complete works by Johann Wolfgang von Goethe, Christopher Marlowe, William Mountfort, H. B. Cotterill, and Arthur Davison Ficke, all on the same theme of a pact with the devil. Included are the following complete works: Faust, by Johann Wolfgang von Goethe (commonly known as Wolfgang Goethe), which is the most famous of the Faustian plays. The Tragica This volume contains complete works by Johann Wolfgang von Goethe, Christopher Marlowe, William Mountfort, H. B.

... more

Book details

Kindle Edition, 609 pages
July 8th 2014 by AfterMath

(first published 1832)

Original Title
Faust. Der Tragödie erster und zweiter Teil
ISBN
0385031149 (ISBN13: 9780385031141)
Edition Language
English

Community Reviews

Ahmad Sharabiani

Faust, Johann Wolfgang von Goethe

Faust is a tragic play in two parts by Johann Wolfgang von Goethe, usually known in English as Faust, Part One and Faust, Part Two. Although rarely staged in its entirety, it is the play with the largest audience numbers on German-language stages.

Faust is considered by many to be Goethe's magnum opus and the greatest work of German literature.

عنوانها: فاوست؛ تراژدی فاوست و زندگینامه یوهان ولفگانگ فن گوته؛ نویسنده: گوته؛ تاریخ نخستین خوانش: یازدهم ماه آوریل سال 1991میلادی؛ بار دیگر سال 2003میلادی

اصل این اثر، دو بار از فرانسه به فارسی ترجمه شده است؛ جناب «اسدالله مبشری»، از ترجمه ژرار دون‍روال‌؛ تهران، آگاه، 1363هجری خورشیدی؛ و بعدها روانشاد «محمود اعتمادزاده، م. به آذین»، که مورد اخیر توسط «انتشارات نیلوفر» در سال 1376هجری خورشیدی به چاپ رسیده است؛ و چاپ ششم آن در سال 1392هجری خورشیدی منتشر شده است؛ در سال 1363هجری خورشیدی نیز جناب «حسن شهباز» ترجمه، و در انتشارات علمی منتشر کرده است؛ جناب «سعید جوزی» نیز ترجمه خویش از متن آلمانی را، در تهران، انتشارات «گل آذین» در سال 1395هجری خورشیدی و در 700ص، منتشر کرده است.؛

گوته نابغه ای بودند، کلامشان انباشته از خیال و صنعت تشبیه است، در ورای پرچین خیال و باغ تصور این فراموشکار جای دارد، شگفت انگیز و اندیشه ای نجیبانه، و به دور از تعصب است

بخش نخست با مقدمه‌ ای در باب بهشت آغاز می‌شود؛ خداوند بنا به خواهش شیطان، به او اجازه می‌دهد، تا درستی و راستی «فاوست»، خدمتگزار خدا را آزمایش نماید؛ «مفیستوفلس» با «فاوست» سالخورده، معامله‌ ای می‌کند؛ اگر «فاوست» برای یک لحظه با این معامله موافقت کند، روح از تنش پرواز خواهد کرد؛ «فاوست» جوان می‌شود، و با «مفیستوفلس» به مسافرت می‌پردازد، تا از تمام لذایذ زمینی برخوردار گردد؛ در زمین عاشق دختر ساده‌ ای به نام «مارگارت» می‌شود، سپس به او خیانت می‌کند، و باعث سقوط و مرگ او می‌گردد؛ «مفیستوفلس» گمان می‌کند، که روح «مارگارت» را اسیر خواهد کرد، ولی صفای عشق او، نسبت به «فاوست»، و امتناع او از نجات یافتن از چنگال مرگ، سبب نجاتش می‌شود؛ بخش نخست نمایش به پایان می‌رسد، ولی «فاوست» هنوز در دنیای شهوات و هوس‌ها، آن لحظه ی پرشکوه هستی را که در آرزوی به چنگ آوردنش می‌باشد، نیافته است

در بخش دوم «فاوست»، که مربوط به زندگی عادی، و زیبایی طبیعی است، شعر فلسفی ژرفی سروده شده، که شباهت کمتری به قسمت نخست دارد؛ «فاوست» در این قسمت همه ی تواناییهای دنیوی، و معنوی را می‌آزماید، و هنوز آن لحظه‌ ای را، که مشتاقانه در جستجویش است، حتی در عشق «هلنِ» «تروا» نیز نمی‌یابد؛ «مفیستوفلس» تقریباً از انجام معامله اش نومید شده است؛ سرانجام «فاوست» خسته و سیر، از گشت و گذار، دوباره مرد سالخورده‌ ای می‌شود؛ و علاقمند می‌گردد، که اراضی دریا را دوباره آباد کند؛ این نقشه در نظر او کار کوچکی می‌نماید، و حال آنکه فواید بیشماری برای تعداد بسیاری از مردمان دربردارد؛ در اینجا «فاوست» با تعجب می‌بیند، که اینکار اجتماعی، خوشحالی ژرف و حقیقی را، به او ارزانی داشته است؛ این انگیزه چنان شریف است، که «مفیستوفلس» سرانجام از به چنگ آوردن روح «فاوست»، همانند روح «مارگارتِ بیچاره» در بخش نخست داستان، محروم می‌شود

آغاز نقل از متن: در آغاز کلمه بود؟... نه! روح بود؟...؛ نه...؛ در آغاز عمل بود!...؛ پایان نقل از متن

تاریخ بهنگام رسانی 12/06/1399هجری خورشیدی؛ ا. شربیانی

Ahmad Sharabiani

Faust, Johann Wolfgang von Goethe

Johann Wolfgang von Goethe's Faust is a tragic play in two parts usually known in English as Faust, Part One and Faust, Part Two. Although rarely staged in its entirety, it is the play with the largest audience numbers on German-language stages. Faust is considered by many to be Goethe's magnum opus and the greatest work of German literature.

عنوانها: «فاوست»؛ «تراژدی فاوست و زندگینامه یوهان ولفگانگ فن گوته»؛ نویسنده: گوته؛ تاریخ نخستین خوانش: ماه آوریل سال 1991میلادی و بار دیگر ماه آوریل سال 2003میلادی

عنوان: ف‍اوس‍ت‌؛ اث‍ر: ی‍وه‍ان‌ ول‍ف‍گ‍ان‍گ‌ ف‍ون‌ گ‍وت‍ه‌؛ مترجم اس‍دال‍ل‍ه‌ م‍ب‍ش‍ری‌؛ تهران، بی نا، ؟؛ چاپ دیگر: تهران، آگاه، 1363؛ در 431ص؛ چاپ دیگر در دو جلد، اندیشه سازان، 1383؛ شابک جلد یک 9643521605؛ شابک جلد دو 9643521621؛ موضوع: داستانهای تراژدی از نویسندگان آلمانی - سده 19م

مترجم: م.ا به آذین؛ تهران، نیلوفر؛ 1376، در 420ص؛ چاپ دوم 1379؛ چاپ سوم؛1382؛ چاپ چهارم 1385؛ چاپ پنجم 1389؛ چاپ ششم 1392؛ چاپ هفتم 1394؛ چاپ دهم 1399؛ شابک 9789644480249؛

مترجم: حسن شهباز؛ تهران، علمی، 1363؛ در 264ص؛چاپ دوم 1371؛

مترجم: سعید جوزی؛ تهران، گل آذین؛ 1396؛ در 711ص؛ شابک 9789647703888؛ چاپ دوم 1397؛

مترجم محمود حدادی؛ تهران، نیلوفر؛ 1398؛ در 568ص؛ شابک 9786226654296؛

اصل این اثر، دو بار از زبان «فرانسه» به «فارسی» ترجمه شده است؛ جناب «اسدالله مبشری»، از ترجمه «ژرار دون‍روال‌»؛ تهران، آگاه، 1363هجری خورشیدی؛ و بعدها روانشاد «محمود اعتمادزاده، م. به آذین» که مورد اخیر توسط «انتشارات نیلوفر» در سال 1376هجری خورشیدی به چاپ رسیده است؛ و چاپ ششم آن در سال 1392هجری خورشیدی منتشر شده است؛ در سال 1363هجری خورشیدی نیز، جناب «حسن شهباز» آن را ترجمه، و در انتشارات علمی منتشر کرده است؛ جناب «سعید جوزی» نیز ترجمه خویش از متن «آلمانی» را در تهران، انتشارات «گل آذین» در سال 1395هجری خورشیدی و در 700ص، منتشر کرده است.؛

گوته نابغه ای بودند، کلامشان انباشته از خیال و صنعت تشبیه است، که در ورای پرچین خیال، و باغ تصور این فراموشکار، جای دارد، شگفت انگیز است و اندیشه ای نجیبانه، و به دور از تعصب است

بخش نخست، با مقدمه‌ ای در باب «بهشت» آغاز می‌شود؛ خداوند بنا به خواهش «شیطان»، به او اجازه می‌دهد، تا درستی و راستی «فاوست»، خدمتگزار خدا را، آزمایش نماید؛ «مفیستوفلس» یا همان «فاوست» سالخورده، معامله‌ ای می‌کند؛ اگر «فاوست» برای یک لحظه، معامله را نپذیرد، روح از تنش پرواز خواهد کرد؛ «فاوست» میپذیرد و دوباره جوان می‌شود، و با «مفیستوفلس»، به گشت و گذار می‌پردازد، تا از همگی لذایذ زمینی، برخوردار گردد؛ در زمین، عاشق دختر ساده‌ ای، به نام «مارگارت» می‌شود، سپس به او خیانت می‌کند، و مسئوول سقوط و مرگ او می‌گردد؛ «مفیستوفلس» گمان می‌کند، که روح «مارگارت» را، اسیر خواهد کرد، ولی صفای عشق او، نسبت به «فاوست»، و امتناع او، از نجات یافتن از چنگال مرگ، سبب نجاتش می‌شود، بخش نخست نمایش به پایان می‌رسد، ولی «فاوست» هنوز در دنیای شهوات و هوس‌ها، آن لحظه ی پرشکوه هستی را، که در آرزوی به چنگ آوردنش بوده، نیافته است

در بخش دومِ «فاوست»، که مربوط به زندگی عادی، و زیبایی طبیعی است، شعر فلسفی ژرفی، به کار گرفته شده، که شباهت کمتری به بخش نخست دارد؛ «فاوست» در اینجا، همگی تواناییهای دنیوی و معنوی را، می‌آزماید، و هنوز آن لحظه‌ ای را، که مشتاقانه در جستجویش بوده است، حتی در عشق «هلن تروا» نیز نمی‌یابد؛ «مفیستوفلس» تقریباً از انجام معامله اش نومید شده است؛ سرانجام «فاوست» خسته، و سیر از گشت و گذار، دوباره مرد سالخورده‌ ای می‌شود؛ و علاقمند می‌گردد، که اراضی دریا را دوباره آباد کند؛ این نقشه در نظر او، کار کوچکی می‌نماید، و حال آنکه فواید بیشماری برای تعداد بسیاری از مردمان در بر دارد؛ در اینجا «فاوست» با تعجب می‌بیند، که آن کار غیر جالب، و اجتماعی، خوشحالی ژرف و حقیقی را، به او ارزانی داشته است؛ این انگیزه چنان شریف است، که «مفیستوفلس» عاقبت از به چنگ آوردن روح «فاوست»، همانند روح «مارگارت» بیچاره، در بخش نخست داستان، محروم می‌شود

آغاز نقل از متن: در آغاز کلمه بود؟... نه! روح بود؟... نه... در آغاز عمل بود!...» پایان نقل از متن

نقل دیگر از ترجمه جناب «محمود حدادی»: «فاوست: وه که فلسفه و حقوق و پزشکی - و هیهات که الهیات را هم - تا آخر خوانده‌ ام؛ ولی از همه‌ ی این تلاش سوزان‌ام طرفی جز این نبسته‌ام من بینوای ابله که در این کنج نشسته‌ام و سرسوزنی داناتر از آن نیستم که پیش‌تر بودم؛ عنوان دکتری و حتی استادی را یدک می‌کشم و بیش از ده سال است که در هر راه و بی‌راه شاگردانم را سر میدوانم و می‌بینم هیچ از ما برنمی‌آید که به دانشی برسیم؛ پس قلب‌ام از این درد می‌سوزد؛ البته از همه‌ ی خودپسندان مسخره‌ ای چون شیخ و دکتر و میرزا بنویس و واعظ فهمیده‌ ترم؛ وانگهی نه دغدغه‌ ی وجدان دارم، نه وسوسه‌ ی شک؛ نه حتی ترس از دوزخ و شیطان هم؛ به‌ جایش هر آن شادی از کف‌ام رفته است؛ هیچ به خود گمان نمی‌بندم که چیزی درست و راست می‌دانم؛ هیچ به خود گمان نمی‌بندم که می‌توانم درسی بیاموزم؛ انسان‌ها را اصلاح کنم و به راه درست درآورم؛ نه نیز مال و منالیم هست، نه نامی و نه ذره‌ ای از شکوه زمین؛ دل سگ هم از چنین زندگی‌ ای سیر می‌شود؛ برای همین تن به جادو داده‌ ام مگر که با تکیه به نیروی ارواح و اوراد؛ راهی به رازی بیابم؛ و لازم نباشد زیر عرق زور و زحمت نکته‌ پرداز دانشی باشم، که چیزی از آن سر در نمی‌آورم؛ می‌خواهم دریابم چیست که جهان را در هسته‌ ی آن به هم پیوند می‌دهد؛ می‌خواهم به‌ جای زیر و بالا کردن در لفظ و لغت، به باریک‌ بینی در نیروی کارساز هر دانه و نطفه بپردازم»؛ پایان نقل

ا. شربیانی

Chris_P

Here I am, a speck of flesh and bones in the vast ocean of time, rating and attempting to review this timeless masterpiece of classic literature. I guess artists are doomed to be eternally judged by those to whom their work is exposed, even centuries after their time. You think Goethe even imagined that after two and a half centuries a Greek nobody would "not-talk" about his Faust in a "non-place" called internet? I know I may be getting a bit weird here but hey, I just read Faust. What did you expect?

Anyway, I think it's one of the best literary works ever created. The way Goethe used alternating styles in his writing was genius. The scene on Walpurgis Night is one of the most trippy, psychedelic, out-there things I've ever read. But the most impressive is the concept itself. With the catharsis only foreshadowed but never played before your eyes, you feel in every rhyme that Faust is nothing but a puppet in the hands of (himself?) higher powers. Trapped by his own will to live, to fly high and his tendency to stay stuck on the ground, he becomes a vulnerable victim for our friend Mephistopheles. And a strange journey begins...

Ok, I surpassed myself here. Just one more thing. I'd like to say that reading Faust after midnight by the fireplace with the only source of light being the fire and the lights on the Christmas tree, is one hell of experience!
Cheers!

Brett C

This is a re-read for me since I read excerpts of the first act in college. I enjoyed reading this and enjoyed the Walter Kaufmann translation. The concept of the devil, witchcraft, selling one's sole, and the downward spiral that follows such an ordeal has always intrigued me.

I tend to read the introduction and that was 56 pages of valuable information about the philosophical framework, characters, historical background, and analysis/explanations of various topics related to the book. Also there's five pages of a brief synopsis of each chapter/scene that I found helpful (sometimes it was confusing what exactly I was reading).

This is the complete tragedy: Dedication, Prelude in the Theatre, Prologue in Heaven, and both parts of the Tragedy.

This particular book had the German on the left side and simultaneous English on the right side. So that means of the 439 pages you're only reading 219 pages of the English.

I enjoyed re-reading this and I may read it again in a few years from now.

Aubrey

`My name is Ozymandias, King of Kings:
Look on my works, ye mighty, and despair!'

-Percy Bysshe Shelley, 'Ozymandias'

Wer immer strebend sich bemüht,
Den können wir erlösen.
("Who ever strives with all his power,
We are allowed to save.")

-Johann Wolfgang von Goethe, Faust
In Faust, the name of the game is passion. Passion for learning, passion for love, passion for life in all its forms and facets. The deprivation of passion by the slow grind of facts and figures and hypocrisy, the boons of inheritance providing shortcuts without granting the necessary experience of true effort, and excess. When the world is at one's feet, what is there left for passion to strive for?

But until then, what will you do to achieve that world?

It's an almost impossible balance, especially when the rest of the world is thrown in at full tilt. The passion becomes split, and when one track is spent the next is sought, and the next, and the next, by any means to any measure. One may wish at the beginning to be good, but when the so-called custodians of morality sell it by the yard for a varying price, and all the esteem generated by the straight and narrow pales in comparison to the smallest glimpse of moonlit wraith, well. One must consider the odds when the devil comes a calling.

On the one hand, your wish at the immortal's command. On the other, all the ramifications of those wishes, bound as they are in a reality of finite glory, finite justice, finite truth. To go forth enraptured in the potential, and in the end consigning everything outside of that potential to the flames.

Now, who among you would proclaim yourselves worthy of judging just how far one can go?

---

Now, as this is Faust we're talking about, I know this first reading was nowhere near good enough to exempt me from future rereadings. Also, the German language is one that I am intent on mastering, and what better piece to work towards than one of, if not the, pillars of German literature? So, until we meet again, Mephisto, preferably on a span of stage that does full honors to your Walpurgisnacht. I'm very much looking forward to it.

Bradley

Yep, it's actually epic fantasy. Don't let the stage actors or the music and the poetry fool you. There's demons, vast battlefields, an epic battle for one's soul with TWO WHOLE HOSTS fighting, and, of course, there's that thing about the toothpick and getting Helen of Troy pregnant.

The original is in German. There MIGHT be something in that. An interesting story. Or perhaps Goethe was one hell of a weird artist.

Actually, scratch that, he was. Like an opium dream.

Breakdown: I loved the poetry and most of the translation. It was pretty neat. What there was of the original story was slightly convoluted and drawn out. The battle was pretty cool, too.

It's Faust. A classic tale. But you know what?

I LIKE MARLOWE'S BETTER.

Marc

Without doubt, this is a Titan's Work, but at the same time it is deficient, in that it is not entirely coherent: it was written in different periodes of Goethe's life, in different styles, from different perspectives; it's intersected with rather loose comments on the culture of his time. It has a mosaic-like structure with symbolic scenes and sometimes downright spectacles full of special effects.

Of course, there is the impressive and essentially tragic figure of Faust himself, the man who succumbs to his desire to know more, to be more, a symbol of the human passion to surpass himself. In that way Goethe has made Faust into the iconic symbol he has remained ever since.

I read most of it in German, accompanied by a Dutch translation. To me real gems were the following parts: the Walpurgisnacht (a cascade of images and scenes in variegated verse forms), the Homunculus story (sparkling and moving), the Philemon and Baucis story (charming as ever). And rather weak parts: the Gretchen story (Gretchen is a too insignificant figure), the Helena Story (she's literally without flesh and bone), Euphorion (too short), and the final (too heavenly).
Faust is a succinct read, but too precarious to my taste. Still, several verses have been imprinted in my mind for ever.

"Alles Vergängliche
Ist nur ein Gleichnis;
Das Unzulängliche,
Hier wird's Ereignis;
Das Unbeschreibliche,
Hier ist's getan;
Das Ewig-Weibliche
Zieht uns hinan."

Rating 3.5 stars

İntellecta

This tragedy is an absolute classic and simply belongs to the repertoire of well-founded literary knowledge.

Erik Graff

Senior year at Grinnell College was an intellectual idyll. Days were spent studying in a private library cubicle, evenings working as a bartender at the college's pub, nights writing at my desk or reading abed. The primary bedtime books that year were the Kepler (in Latin and English), The Jerusalem Bible and Goethe's Faust. Faust was read aloud, partly because the translation was beautiful, partly because Part Two was so boring that reading it this way was necessary in order to stay awake. This method kept me immersed in Faust for months. That, the contemporaneous immersion in the bible, and the extensive study of German philosophy during the day encouraged a certain earnest purposiveness. I felt like Faust.

I had two girlfriends that senior year. The first, a resident of our off-campus project house, Susan, left school for NYC before the second semester. The second, Janny, stayed with me through the move to New York after graduation. Susan was a Gretchen-like figure who would sleep beside me as I read into the wee hours. Janny was even more Faustian than I. Rather than being libidinously distracted from work, the presence of these two women, each in different ways, encouraged it. Except for the months between the first semester and meeting Janny towards the end of the second, I was not yearning for love or thinking about romantic relationships except in a sublimated, religio-philosophical vein. Indeed, even during those intervening months, the one erotic interest that arose was treated as something more world-historical than personal, the object of my interest, Mindy, never knowing of it. That was intentional. I thought myself beyond such quotidian concerns and intended the sublimation, thinking of it in the terms of medieval alchemical spiritualism. This self-inflation led, ultimately, to a protacted experience of the demonic, to concrete hallucinations which terrified me, popped the bubble and circumvented any possible deals with the devil.

In retrospect, the whole year was one of the best of my life and that was because of sedulous work and the grace of two women.

Topics