René

By François-René de Chateaubriand

709 ratings - 3.18* vote

"Levez-vous vite, orages désirés, qui devez emporter René dans les espaces d'une autre vie !" Tout pour aimer et comprendre aujourd'hui une ouvre d'un grand écrivain, en texte intégral. Une présentation vivant, illustrée, qui favorise des parcours de lecture en liberté. Les connaissances indispensables pour une lecture efficace: l'auteur et son époque, la création du texte "Levez-vous vite, orages désirés, qui devez emporter René dans les espaces

... more

Book details

Mass Market Paperback, 167 pages
June 28th 1996 by Larousse Editions

(first published 1802)

Original Title
René
ISBN
2038710759 (ISBN13: 9782038710755)
Edition Language
English

Community Reviews

peiman-mir5 rezakhani

دوستانِ گرانقدر، یکی از بهترین روش ها برای آشنایی با سبکِ داستان نویسیِ «شاتوبریان» و حتی زندگانی و اندیشه هایِ وی، خواندنِ این داستان است... داستانی که به نوعی بازگو کنندهٔ زندگی خودش و خواهرش "لوسی" میباشد
-----------------------------------------------
داستانِ «رنه»، در موردِ جوانی افسرده و جامعه گریز و سرخورده است که شهر و دیارش در فرانسه را رها کرده است و به آفریقا و سرزمینی دور افتاده کوچ کرده است... در آنجا کسی از راز درونیِ این جوان و دلیل ترکِ سرزمینش چیزی نمیداند
با حضور در آن دهکده، «رنه» با دختری هندی ازدواج میکند و تنها کسانی که با وی در رابطه هستند، دو پیرمرد مهربان، به نامِ "شاکناس" و "سااول" هستند که به هر دری میزنند تا «رنه» به آنها اعتماد کند و در مورد زندگیِ خویش با آنها سخن بگوید... امّا فایده ندارد، چراکه «رنه» رازی عجیب و ترسناک را در دل نهان دارد و بازگو نمیکند
مادرش در حال زاییدنِ وی مُرده است و پدری خشک و بدخلق داشته است که از کودکی او را به بیگانگان سپرده بود
برادر بزرگتری داشت که پس از مرگِ پدر خانهٔ پدری به او ارث رسید و تنها کسی که «رنه» با او وقت میگذراند، خواهرش «امیلی» بود که قدری از او بزرگتر بود و هردو به خانهٔ یکی از اقوامشان نقل مکان کردند
وقتی بزرگ شدند هر دو به مذهب و کلیسا گرویدند
دین و مذهب همچون همیشه افسردگی و پوچی را به خواهر و برادر القا کرد و همچون انگلی خطرناک به جان آنها افتاد
در ادامهٔ داستان متوجه میشویم که «امیلی» آن دختر زیبا و مهربان، خودش را وقف دیر و کلیسا کرد و تارکِ دنیا شد و این کار احمقانه برادر را بیش از پیش آزرده و رنجور ساخت و سبب شد تا «رنه» بیش از پیش رو به نابودی و زوال برود
امّا عزیزانم، داستان به اینجا ختم نمیشود
راز مخوفی بین این خواهر و برادر است که بهتر است خودتان داستان را بخوانید و از سرانجامِ آن آگاه شوید
در زیر برخی از جملات و نوشته های داستان را به انتخاب برایتان مینویسم
------------------------------------------------
تمایلاتِ سرخوردهٔ یک انسانِ منزوی آهنگهایِ دلخراشی که از ریشهٔ دلِ ما بر میخیزد، شبیهِ زمزمه هایِ آبی است که در سکوتِ مطلقِ طبیعت به گوش میرسد... انسان از آن لذت میبرد امّا نمیتواند هیچکدام را در ماهیّتِ خویش مجسم سازد
**********************
قلبِ ما همچون آلتِ موسیقیِ ناقصی است که سیم ندارد و مجبوریم با آهنگِ نامتناسب آنرا به صورتِ یک سرودِ شادی بخش، جلوه دهیم
**********************
ناشناسی هم مصیبت بزرگی است، زیرا انسان خود را در این حال، کوچکتر از آنچه که هست مشاهده میکند
**********************
ای خدا، تو در برابرِ خوبی ها، هزار زشتی آفریدی تا جهانیان به آن آلوده شوند
نیکوکاری که به مردم خدمت میکند از تو الهام میگیرد، زیرا منبع این الهام جای دیگر نیست... بدکاران نیز هرچه کنند این تویی که آنان را به گناه میکشانی
مسیح را تو به وجود آوردی و پیلاتوس (حاکم رومی که فرمان قتل مسیح را صادر کرد) نیز مخلوق تو است... برای چه مسیح به سویت بر میگردد و پیلاتوس از تو جدا میشود؟؟؟
***********************
در کلیسا و دیر زنان مسیحی، با تشریفاتی که نام آن را مذهب میگذاشتند، موجودِ زنده ای را به جمعِ مردگان می افزودند، تا به خدا نزدیک شوند (منظور مراسم تارک دنیا شدن دختران و وقفِ مسیحیت شدن است)!!! نمیدانم اگر تمام انسانها این وظایف را انجام دهند، دیگر چه کسی برای این جهان باقی میماند؟!! ... هیچ غیر از سنگریزه هایِ ساکت
***********************
امیدوارم این ریویو جهتِ آشنایی شما عزیزان با این داستان، کافی و مفید بوده باشه... در این کتاب شما بزرگواران میتوانید با هنر نقاشیِ «شاتوبریان» نیز آشنا شوید
«پیروز باشید و ایرانی»

Ahmad Sharabiani

René, François-René de Chateaubriand
René is a short novella by François-René de Chateaubriand, which first appeared in 1802. René, a desperately unhappy young Frenchman, seeks refuge among the Natchez people of Louisiana. It is a long time before he is persuaded to reveal the cause of his melancholy. He tells of his lonely childhood in his father's castle in Brittany. His mother died giving birth to him and since his father is a remote, forbidding figure, René takes refuge in an intense friendship with his sister Amélie and in long, solitary walks in the countryside around the castle. When René's father dies and his brother inherits the family home, he decides to travel. He visits the ruins of ancient Greece and Rome which inspire him with melancholy reflections. He travels to Scotland to view the places mentioned by the bard Ossian and to the famous sights of Italy. Nothing satisfies him: "The ancient world had no certainty, the modern world had no beauty." He returns to France and finds society corrupt and irreligious. His sister Amélie inexplicably seems to avoid him too. As René explains: "I soon found myself more isolated in my own land, than I had been in a foreign country. For a while I wanted to fling myself into a world which said nothing to me and which did not understand me. My soul, not yet worn out by any passion, sought an object to which it might be attached; but I realised I was giving more than I received. It was not elevated language or deep feelings that were asked of me. My only task was to shrink my soul and bring it down to society's level."
تاریخ نخستین خوانش: سال 1972 میلادی
عنوان: رنه؛ نویسنده: شاتوبریان؛ مترجم: شجاع‌ الدین شفا؛ تهران، علمی، 1316؛ در 153 ص؛ مصور، عکس، قیمت: هشت ریال؛ موضوع: داستانهای نویسندگان فرانسوی - سده 19 م
عنوان: رنه: با شرح حال مفصل شاتوبریان و معرفی آثار او و مقدمه‌ ای بر کتاب رنه؛ شاهکار شاتوبریان؛ نویسنده: فرانسوا-رنه دو شاتوبریان؛ مترجم: شجاع‌ الدین شفا؛ تهران، کانون معرفت، چاپ سوم 1330؛ در 111 ص؛ عنوان روی جلد: رنه؛ چاپ چهارم 1342؛
عنوان: رنه و آتالا: س‍ه‌ ت‍اب‍ل‍وی‌ ب‍س‍ی‍ار ن‍ف‍ی‍س‌ از ع‍ش‍ق‌ه‍ای‌ آس‍م‍ان‍ی‌؛ نویسنده: فرانسوا-رنه دو شاتوبریان؛ مترجم: عنایت الله شکیباپور؛ تهران، فرخی، 1363؛ در 240 ص؛ باعنوان: رنه و آتلا؛ تهران، دنیای کتاب، 1396؛ در 228 ص؛ شابک: 9789643463557؛
عنوان: آتالا و رنه؛ نویسنده: فرانسوا-رنه دو شاتوبریان؛ مترجم: میرجلال الدین کزازی؛ تهران، نشر مرکز، 1367؛ در چهار و 251 ص؛ چاپ سوم 1369؛ شابک: 9643053849؛ چاپ پنجم 1388؛ شابک: 9789643053840؛
عنوان: رنه به همراه تحلیل افکار و آثار شاتوبریان؛ نویسنده: شاتو‌بریان؛ مترجمان: محمد‌‌علی عظیمی؛ شجاع‌الدین شفا؛ تهران، جامی، 1389؛ در 128 ص؛ شابک: 9786001760129؛
عنوان: رنه؛ نویسنده: فرانسوا اگوست رنه شاتوبریان؛ مترجمین: شجاع‌الدین شفا، نادر تسلیمیان، فتح‌ الله دولتشاهی؛ تهران، انتشارات دبیر؛ 1397؛ در 352 ص؛ شابک: 9786008521365؛ عنوان دیگر: رنه : با شرح حال مفصل شاتوبریان و معرفی آثار او و مقدمه‌ای بر کتاب رنه؛
کتاب «رنه» شاهکار «شاتوبریان» نخستین بار در روز چهاردهم ماه آوریل 1802، همراه با «والایی مسیحیت» به چاپ رسید. چنانکه در «یادمانهای آن سوی گور» آمده، «رنه» در سالهای تبعید، پس از سفر به آمریکا، نگاشته شده است. رنه در آغاز انتشار، در سنجش با «آتالا»، با کامیابی اندکتری روبرو گردید؛ آنگاه که داستان، چونان پاره ای از «والایی مسیحیت» عرضه گردید، فر و فروغی چندان نیافت. اما زمانه، بر فروغ و آوازه ی این داستان، برافزود. پس از سرنگونی امپراتوری، انبوهی از جوانان اندوهگین، و بی تکاپو، با دلی که هنوز از پندارهای شکوه، و نام آوری آکنده بود، به «رنه» روی آوردند. درد «رنه» اندک اندک درد سده ی نوزدهم میلادی شد. بیشتر جوانان سال 1815 میلادی پنداشتند، که خویشتن خویش را، در سیمای «رنه» است که باز مییابند. آنان کوشیدند تا خود را با او همساز و همآهنگ گردانند؛ بدین سان، نوادگان و پسینیان «رنه» بیشماره شدند. داستانِ «رنه»، درباره ی جوانی افسرده، و سرخورده است، که شهر و دیارش را رها میکند، و به دهکده ای در آفریقا کوچ میکند؛ در آنجا هیچکس، از راز درونیِ او، و دلیل ترکِ سرزمینش «فرانسه»، چیزی نمیداند. در آن دهکده، «رنه» با دختری هندی پیمان ازدواج میبندند، و کسانیکه با وی در رابطه اند، دو پیرمرد مهربان، به نامِهای: «شاکناس» و «سااول» هستند، که به هر دری میزنند ت،ا «رنه» به آنها باور کند، و در مورد زندگیِ خویش با آنها سخن بگوید...، فایده ای ندارد، چراکه «رنه» رازی ترسناک را در دل خویش نهان دارد، و آن را بازگو نمیکند. مادرش در حال زاییدنِ وی درگذشته، و پدری خشک و بدخلق داشته، که از کودکی او را به بیگانگان سپرده بود. برادر بزرگتری داشت، که پس از مرگِ پدر، خانه ی پدری به او، به ارث رسید، و تنها کسی که «رنه» با او وقت میگذراند، خواهرش «امیلی» بود، که از او بزرگتر بود، و هر دو به خانه ی یکی از اقوامشان نقل مکان کردند. وقتی بزرگ شدند، هر دو به مذهب و کلیسا گرویدند. و ...؛ «رنه» خود «شاتوبریان» است. «رنه» با این جمله آغاز میشود: رنه از کجا آمده بود؟ ا. شربیانی

Jesús De la Jara

"Consiste mi falta en que hallo límites en todo, y en que lo que es finito no es para mí de ningún valor. Sin embargo, conozco que amo la monotonía de los sentimientos de la vida, y si tuviese aún la locura de creer en la felicidad, la buscaría en la costumbre"

Esta novela realmente me gustó mucho aunque le pongo tres estrellas por la poca historia que cuenta, siento que no es un resultado redondo y porque la trama en sí no es tan interesante, además algunos argumentos resultan chocantes. Pero realmente me sorprendió para bien la buena pluma del escritor y lo bien que maneja las descripciones de la naturaleza y los sentimientos.
La historia empieza hablándonos que René, joven francés que vive en el Nuevo Mundo (Luisiana) en las colonias francesas de América, habiéndose "unido" a una mujer aborigen y viviendo entre los nativos natchez pasea con sus únicos amigos: Chactas (padre adoptivo, originario de Luisiana) y el padre Souel, misionero en el fuerte Rosalía.
Sin embargo, él no es feliz con la vida que lleva. Joven atormentado, idealista, romántico, sensible y muy dramático; René aspira a mucho más de lo que tiene, no sólo desde el punto de vista amoroso sino del sentido existencial. Luego de algún tiempo René empieza a relatar su historia a los dos ancianos que comparten con él su pena. La idea de la religión está muy presente a lo largo del relato, se le sugiere a René mesura, resignación y cumplimiento de los deberes cristianos.
Pero para él la vida no tiene sentido, les cuenta su historia que básicamente se basa en la desesperanza, en la creencia de que es un ser en alguna medida "maldito" para los demás y nos cuenta su gran relación con su hermana, de nombre Amélie. Ambos llegan a quererse mucho y tras ideas y venidas entre los infortunios de cada uno se nos cuenta el destino de ambos, siempre en medio de la religión y la pasión.
Sin embargo, el origen de la desdicha de René no es sólo amorosa, hay que buscarla antes, quizás en esa "sed de lo infinito" que hace que aunque viaje por muchos lugares no llegue a obtener lo que desea. Ese anhelo es por primera vez explorado en esta novela (1802) y será el famoso "mal de siglo" que luego muchos otros pudieron evocar desde Constan o Musset hasta más contemporáneos como Sartre. Es por ello que definitivamente es una obra que tiene mucha importancia así como pertenece a la categoría de novelas "prerománticas" que aparecieron antes del boom del Romanticismo mismo.
Una de las cosas que más me encantó fueron, aparte de la erudición del autor, las descripciones de los paisajes, de la población cercana al río Missisipi y el Fuerte Rosalía mismo donde vivía René. El exotismo de aquellas zonas con sus descripciones grandilocuentes fueron mucho de mi agrado, así como de los lugares religiosos como los monasterios, envueltos por las tinieblas y los cánticos solemnes que se confunden con el lejano ruido de las olas.

"Créelo: hay desgracias que nos separan para siempre de los hombres"

Afkham

"گذشته و آینده دو مجسمه نیمه تمامند که اولی را شکسته و درهم ریخته از ویرانه های اعصار و قرون بیرون کشیده، دومی را هنوز به زیور زیبایی و کمالی که دست حجار آینده بدان خواهد بخشید نپیراسته اند."

گردش دنیا و سفرهای متمادی من به من هیچ نیاموخته بود و در عین حال دیگر لطف و شیرینی نادانی را نیز در خویش احساس نمی کردم!

BJ

He wrote about melancholy. That melancholy is consuming--enjoyable. At first I didn't really get his point but the more I thought about it the more I agreed with him. Melancholy in the sense that it pulls a person into deep thought and soul searching, trying to understand yourself and the world around you in order to dissolve dissonance. In the story though, the man really didn't really have anything to be sad about other than his own pitiful nature--believing that he was despised and alone and misunderstood. He was only this way because he convinced himself that this was true when in fact it didn't have to be--something I think was also a trait that Van Gogh possessed. It may not make for the most social life, however it seems to produce thoughts and feelings and views about the world that the rest of integrated mankind finds difficult to grasp--probably because they're not searching for it, being completely pleased with their own state of affairs--there is no dissonance to resolve and nothing great and complex to overcome.

I loved how the old Indian chief at the end said that to spend time alone neglecting your duties and responsibilities to society is wrong. It is an indulgence--selfishness which, although some believe to be noble and great is actually simply a bingeing--comparative to the necessary time spent alone to understand, overcome, and subdue your passions and selfish desires. I often though it would be nice to take off for a month or more and just live by myself in some cabin somewhere in the woods and think. I still don't believe this to be a bad idea--time spent in contemplation is really never time lost or wasted. But I realize that if you are not sharing your knowledge and that ounce of revelation that God has endowed to you, what good are you. At the same time, blazing a trail ahead with a surging desire to become great quickly in anything also often leads to regret. As the Indian alluded to, a brook who quickly engulfs all the brooks and runoff soon becomes a raging river--often too wide to understand what it has now become and where it is going. Then, looking past all that it has accumulated, wishes only to once again become that small stream to enjoy the prolific social company that surrounds it.

I have to admit that I have longed to become a raging river more than once. I have also realized that the more I understand, the more contradictions I see in life, the more judgmental and reasonable I become, the more simplicity vanishes as I begin judging all to be right or wrong, intelligent or unintelligent. But I do enjoy learning from other people who have lived and judged their own lives and the lives of others-have seen contradictions, other ways of seeing and understanding the world around them. I think that is why I have always been fascinated by culture, eccentric people, and even the animal world. They all have their own unique way of doing things.

Repollo

Roma y Grecia, paises de colosal é ingeniosa memoria, donde los palacios yacen sepultados en el polvo, donde los mausoléos de los reyes se ocultan debajo de las malezas. ¡Oh poder de la naturaleza, y debilidad del hombre! la desdeñada yerba taladra los mármoles de esos sepulcros, que sus muertos, tan poderosos un dia, no levantarán jamás.

Fariba

The ending redeemed the entire story. I need to read more of Chateaubriand's stories.

Czarny Pies

On colle l'étiquette de romantique à "René". Dans le contexte académique une étiquette est aussi une proposition de valeur. En d'autres mots, on fait lire "René" parce qu'il représente le courant romantique de la littérature française. Dans les universités anglophones, "René" possède le deuxième valeur d'être court. On y le fait lire davantage. Sans l'étiquette il aurait très peu de valeur.
À mon avis, on devrait plutôt utiliser l'étiquette de catholique et présenter "René" comme un roman dans le courant de Léon Bloy et de Georges Bernanos.
On compare "René" souvent aux "Souffrances de Jeune Werther", le célèbre roman de Goethe. Dans les deux cas, le protagoniste est un jeune, mélancolique aux prises avec un amour interdite. De façon mélodramatique, Werther choisit de mettre fin à ses jours. Pour sa part, René décide à la fin de chercher le salut dans l'église catholique. Chateaubriand est trop fin pour dire catégoriquement qu'il va réussir.
Quoiqu'il en soit, "René" est surtout une œuvre mineure. Malgré son nombre de pages très modeste, il n'a pas vraiment de mission pédagogique même chez les anglophones

Ali

نمی دونم در موردش چی بگم! یه موقه خیلی قدیمتر فک می کردم رمانتیسیسم یه برداشت فانتزی از دنیای واقعیه ، اما تو سن و سالی که الان هس این همه توهم و تشبیه آش رشته ای حالمو به هم می زنه . درک آدمایی مث شاتوبریان برام واقعا متعجب کننده س ! مگه میشه آدم نویسنده ، سیاستمدار ، مبارز و هزار تا چیز دیگه باشه ، اما در عین حال وقتی می خواد از دردای عمیقی که تو زندگیش داشته حرف بزنه بگه : گفته هایم را در کمال احترام و خضوع تقدیم می کنم به ... منظورم اینه که مگه میشه تو عین تحمل درد ، اینقد عصا قورت داده حرف زد . به نظر من که واقعا مهمله !
فقط ناگفته نمونه که بین تمام کلاسیکایی که خوندم زبان مفخم و ثقیل تری داشت ، اما به نظرم مترجم خوب از کار درش آورده بود . چون شجاع الدین شفا بود ، فک کن از صد و هف هش صفه کتاب نزدیک هفتاد صفحه مقدمه س و به چه ظرافتی !

Shaney

That reveal at the end though......

Topics